معين الدين محمد زمچى اسفزارى

475

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

و طرب چنان مشغول بودند كه از خود و عالم خبرى نداشتند ، هريك در عالم ديگر بودند ، با وجود آنكه چندين كرت ملك بايشان مكتوب نوشته و قاصدان دوانيده ، كه شاهزاده يسور البته ميرسد غفلت نورزيد ، و شرايط حزم مرعى داريد « 1 » ، اما ، ع : مست به گوش كى كند * كن مكن حكيم را ميگفتند كه اين اخبار دروغ است ، و ما را ملك ميترساند ، چه شاهزاده يسور لشكر كم دارد ، و با سلطان ابو سعيد عهد كرده كه مخالفت نكند ، حاصل به اين تسويلات شيطانى ، و تخيلات نفسانى مغرور گشته شبانروزى بمباشرة لهو و طرب ، و معاشرت شراب و شاهد اشتغال داشتند « 2 » ، تا شاهزاده يسور ناگاه بر ايشان زد جميع خيلخانه و حواشى و مواشى و اهل و عيال و بنين و بنات ايشانرا بغارت و اسرت گرفت ، و امراء پريشان گشته هريك به طرفى گريخت ، و شاهزاده يسور تا وسط مازندران برفت ، و بكتوت تا بدامغان براند ، و از مازندران قريب بده هزار كس از سادات و اشراف خاندانهاى قديم اسير گرفتند ، و با چندان غنائم كه انامل مهندسان كامل از عقد حساب او قاصر ماندى « 3 » مراجعت كرده در موضعى كه او را قراتيبه گويند نزول كرد ، و ايلچيان بولايات فرستاده ملوك و اشراف و اعيان مواضع را بايلى خود دعوت كرد هيچكس اجابت ننموده ، حاصل الامر هيچ شهرى و حصارى شاهزاده يسور را مسلم نشد ، و بسيارى از سپاه او در مواضع كشته شدند ، مقارن اين حال شاهزاده يسور شيخ الاسلام خواجه شهاب الدين « 4 » جامى را طلب داشت پيش او نرفت و بايلچيان او التفات ننمود ، يسور از آن معنى برنجيد و لشكر فرستاد تا حصار جام را محاصره كردند « 5 » و مواشى جام را بگرفتند ، و هرچند كوشيدند حصار فتح نشد ، لشكر مراجعت

--> ( 1 ) - پا : مرعى دارند : مست به گوش . ( 2 ) - پا : اشتغال داشتند . تا شاهزاده يسور تا وسط مازندران برفت ، و بكتوت تا بدامغان براند و از مازندران قريب بده هزار كس . مج : اشتغال داشتند ، تا شاهزاده يسور ناگاه بر ايشان زد جميع خيلخانه و حواشى و مواشى و اهل و عيال و بنين و بنات ايشانرا بغارت و اسرت گرفت و امراء پريشان گشته هر يك به طرفى گريخت و شاهزاده يسور تا وسط مازندران قريب بده هزار كس . ( 3 ) - مج : ماندى . پا : آمد . ( 4 ) - پا : شهاب الدين اسمعيل جامى . ( 5 ) - پا : نمودند .